خاطره
سلام دختر گلم الان اومدم یه سری به وبلاگت زدم اما حوصله نداشتم که مطلب بزارم اخه الان چند روزه خیلی بیقرار شدی همش گریه میکنی وجیغ میکشی هر چی هم که میبینی میخوای اگر هم دستت ندم لج میکنی امشب هم تقویم رو داشتی نگاه میکردی منم دادمش دستت یه دفعه دیدم دست خوشگلت با لبه ی کاغذش بریده و داره ازش خون مییاد .نمیدونم به خاطر دندونات که هنوز زیر لثه های خوشگلته درد میکشی یا یه علت دیگه ای داره الان چند شبه که نه خودت خوب میخوابی نه میزاری من و بابا بخوابیم به خاطر همین هم امروز خیلی کسل بودیم.خدا کنه که هر چی زودتر خوب بشی و بیقراری نکنی چون خیلی من ناراحت و افسرده شدم .دیگه زیاد نمیتونم ادامه بدم چون دیر وقته منم خیلی خسته ام شب بخیر ...
نویسنده :
مامان غزل
20:36


